درباره من

درغفلتیم

اخبار


مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 18 خرداد ماه سال 1387
پانزده

 در این ایوان

 که اکنون  ایستاده ام

 سال تحویل  می شود

 در آن  غروب  ماه اسفند

  از همه ی  یاران شاعرم

  در این ایوان  یاد کرده ام

 مادرم

 در این ایوان

 در روزی بارانی

 سفره را پهن کرده بود

 برای فهرست  عمر من

 ناتمام  گریه کرده بود

  همه ی  عمر  در پی  فرصتی  بود

  که  برای  من در این ایوان

 از یک صبح  تا یک شب

 گریه کند

شفای من

سالهای پیش  در یک غروب  پاییزی

در خیابانی  که سرانجام  دانستم

 انتها ندارد

 گم شد

 مادرم

 در ایوان

 وقوع  خوشبختی  را برای ما دو تن

  من و مادرم

 حدس  زده بود

  صدای  برگ ها  را شنیده بودیم

آمیخته  به  ابر  بودم

 زبانم  لکنت داشت

 قدر و منزلت  اندوه  را می دانستم

پس

 هنگامی  که گریه  هم  بر من عارض  شد

  قدر گریه  را هم  دانستم

 همسایه ها

 به من گفتند :  اندوه  به تو  لطف  داشته است

 که در ماه اسفند  به سراغ  تو آمده  است

فتوبلاگ

-