درباره من

درغفلتیم

اخبار


مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 18 خرداد ماه سال 1387
یازده

  من همیشه با سه  واژه زندگی  کرده ام

 راه ها رفته ام

 بازی ها  کرده ام

 درخت

 پرنده

‌آسمان

  من همیشه  در آرزوی  واژه های  دیگر بودم

 به مادرم  می گفتم

از بازار  واژه بخرید

  مگر سبدتان  جا ندارد

 می گفت

 با همین سه واژه زندگی کن

 با هم صحبت  کنید

 با هم فال بگیرید

 کمداشتن  واژه  فقر نیست

من  می دانستم  که فقر  مدادرنگی نداشتن

 بیشتر  از  فقر  کم واژگی ست

وقتی با درخت  بودم

  پرنده می گفت

 درخت  را باید با  رنگ  سبز نوشت

 تا من آرزوی  پرواز کنم

 من درخت  را فقط  با مداد  زرد  می توانستم  بنویسم

 تنها مدادی  که داشتم

و  پرنده  در زردی

  واژه ی درخت را پاییزی می دید

و  قهر می کرد

  صبح  امروز  به مادرم  گفتم

 برای  احمدرضا مداد رنگی بخرید

مادرم خندید :

 درد  شما  را واژه  دوا میکند

فتوبلاگ

-