درباره من

درغفلتیم

اخبار


خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 14 آذر ماه سال 1386

زخمی تازیانه ارتداد صداقتم
در قلعه ای بزرگ که خشت به خشت ازوهم ساخته شده
زیر سنگی گران که وزنش حاصل حقارتیست که نگاه عابران ارمغان دارد
دست در زنجیری دارم
پا در زنجیری دارم
زنجیری که باور نمی­کنند ، می شود باز گشت
و در دست جلادی که انگل وار به گوشتم می­زند دشنه
جلادی که حاصل گذشته است
و دشنه ای که جنسش از خاطرات است
و بندی که حاصل نادانیست
و بتی که به قیمت اشک می­پرستمش
و زندانی که خود زندان بان آن هستم
و بختی که سیاه نشد ، جز با ظلمت ابلهانه­ی نا امیدی
اینک چه باک ؟
پیکره ای از من بتراشید
و هنرتان را جز به آن کار برید که پستی و بلندی اندامم را ترسیم کنید
هنرتان را بیازمایید در تجسم اشتباهات من
و بیازمایید که آیا میتوان غم را با اوج و پست وار تراشی نشان داد ؟
و آیا می­توان جز با نگاه ، حس مرگ را تصویر کرد ؟
اینک این خاطره­ی من
جهان من جز قطعه طلایی نبود درخشان
که زمان کدرش می­کرد
دنیای من جز این نبود
حقارتش همچون لذتی بود که در لحظه­ ای پس
هیچ از آن باقی نبود !
شگفتا که بدنبال ابلیس جستجو کنی در انگاره ای وحشت افکن
که همین قتل اعتیاد گونه­ی زمان چهره­ی پتیاره­ی ابلیس بود
آه اگر سرمایه ای داشتم
نه آنچنان که بتوانم بشمارمش
آنچنان پر شکوه که در دست محدود ، حد زده­ی مبتذل شمارش جای نگیر

 

                                                                      احمد شاملو

فتوبلاگ

-