درباره من

درغفلتیم

اخبار

رنگارنگ

آخرین مطالب داراب اکس

دانلود فیلم

دانلود موزیک

اخبار سینما و موسیقی

کامپیوتر و دانلود نرم افزار

ایرانیان خارج از کشور

اخبار ایران و جهان

دختران و پسران و مسائل جنسی

خانواده و زندگی زناشویی

کودکان

علمی و دانستنیها

عکسهای دیدنی

داستان

دانلود بازی و تمهای موبایل

تاریخی و فرهنگی و هنری

لینکستان

بازی و سرگرمی

ایران سرای من

مقالات

روانشناسی

کتاب و شعر فارسی

 

آنلاین ها

خطاطی نستعلیق آنلاین

 

 


کارتون زیبای ناروتو کارتون زیبای ناروتو
360 قسمت زیرنویس فارسی
طولانی ترین و زیباترین کارتون جهان
سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 10 آبان ماه سال 1388

همان طور که می‏دانید، برای نصب فونت در کلیه ویندوزها، کافی است تا فایل فونت را در پوشه Windows/Fonts کپی نماییم. با این کار فونت مورد نظر بر روی ویندوز نصب می‏گردد و می‏توان از آن در محیط‏های مختلف ویندوز استفاده نمود. ولی امان از زمانی که تعداد زیادی فونت را جهت نصب کپی می‏کنید و فونت‏ها تکراری از آب در می‏آیند و قبلأ روی ویندوز نصب شده‏اند؛ در این صورت تنها دو دکمه OK و Cancel را خواهید داشت و بایستی تک تک پنجره‏های باز شده به صورت متوالی را ببندید. اینجاست که کار واقعأ سخت و آزاردهنده می‏شود. اثری از دکمه‏هایی نظیر Yes to All نیز نیست و باید تک تک پنجره‏ها را به شکل دستی Cancel کنید. هم اکنون قصد داریم ترفندی کاربردی جهت خلاصی از این مشکل به شما معرفی کنیم. به طوری که حتی اگر فونت، پیش از این بر روی ویندوز نصب شده باشد دیگر پیغام خطایی مشاهده نگردد و به طور اتوماتیک کلیه فونت‏ها کپی و نصب شوند.

بدین منظور:

ترفند در ادامه مطلب

ادامه مطلب ...
یکشنبه 10 آبان ماه سال 1388

 

 

دوشنبه 18 خرداد ماه سال 1388

خدا جون متشکریم که چشم دادی بهمون

واسه گریه کردن و دیدن این دنیای زشت

مرسی که پا به ما دادی واسه سگ دو زدن

واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت

آخه شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی

چی می شد اگه تو دست به ساختنش نمیزدی

خدا جون ممنون از از این که دو تا دست دادی به ما

تا اونارو رو به هر مترسکی دراز کنیم

خدا جون مرسی از این دلی که تو سینمونه

میتونیم دل یکی دیگرو بازیچه کنیم

جمعه 1 خرداد ماه سال 1388

از سالها پیش شروع کردم به نوشتن . اول برای دل خودم مینوشتم . وقتی برای خودم مینوشتم خدا رو یک همسایه بداخلاق میدیم که منتظره  ببینه که من کی یه دونه از اون زرد آلو های زرد و رسیده درختش که آویزون بود توی حیاط ما رو میچینم.به همین دلیل همش تو این خیالات بودم که

ادامه مطلب ...
دوشنبه 30 دی ماه سال 1387

بالاخره این شتر در خونه ما هم خوابیدو بله به سلامتی ما هم قاطی مرغها شدیم.

خداییش راست گفتن این شتری هست که در خونه همه میخوابه .

من که باورم نمیشد و نزدیک به سی سال تونستم تحمل کنم ولی چکار میشه کرد که جلو این یکی و نمیشه گرفت .

البته این شتره ماله یکی دو روز گذشته نیست و تقریبا یک ماهی میشه که حسابی جا خوش کرده . راستش میخواستم یه چیزها یی در مورد این موضوع بنویسم اما به علت گرفتاری زیاد نشد.

از یک طرف کار بود از طرف دیگه طاقت نیاوردن و رفتن خونه یار به هر بهانه بی بهانه و در آخر هم قوز بالا قوز یعنی امتحانات.

نه به موقعی که از بیکاری نمیدونستم چکار کنمو همش ولگردی اوه ببخشید وبگردی میکردیم و از نوشته های دوستان فیض میبردم نه به الان که نمیدونم چکار کنم . ((شوخی شوخی دارم ادای آدمهای گرفتار و در میارم نه ؟))

راستی بچه ها یه سوال دارم به نظر شما سن بیست و نه سالگی برای ازدواج خوبه یا زوده یا دیره ؟

خوب دیگه برم سراغ درس و مشقهام که حسابی رو هم تلنبار شده .

""جواب سوالمو یادتون نره ""

پنجشنبه 7 آذر ماه سال 1387

لبخندی تلخ بر گوشه لبانش نقش بسته بود، پای چپش را جای پای راست قرار می داد و

مدام این کار را تکرار می کرد. صدای خش خش پلاستیکی که به همراه داشت در فضای کوچه ی خلوت روستایی دور افتاده از توابع زابل شنیده می شد. کم کم به خانه نزدیک میشد،

حس غریبی در وجودش احساس می کرد، قدم هایش لرزان شده بود، نفس هایش به شماره افتاده بود و با هر قدمی که به خانه نزدیک تر می شد این حس در وجود او افزایش می یافت.

کلید را به داخل قفل انداخت و در را باز کرد، دیگر دستهایش هم شروع به لرزیدن کرده

بود، در اتاق را باز کرد، با دیدن مادرش که در گوشه اتاق نقش بر زمین شده بود و در

دهانش خون کف کرده خود نمایی می کرد کیسه دارو از دستش به زمین افتاد و بسوی مادرش دوید و سر او را بروی پایش گذاشت اما مادر دیگر نفس نمی کشید.

شهلا دختری نوزده ساله، با قامتی حدود صدو شصت و پنج سانتی متر، با موهای لخت،

مشکی و کوتاه، ابرو های کمانی، چشمهایی خمار، بینی قلمی و زیبا ، لبهایی کشیده و

سرخ با صورتی معصومانه، پوستی بسیار لطیف و شفاف، ساده و بی آلایش و بنا به عادت

همیشگی با ست مشکی د ر کنار مادر اشک می ریخت و به گذشته فکر می کرد.....

ادامه مطلب ...
سه شنبه 14 آبان ماه سال 1387

روزى که شیطان تصمیم گرفت یلداى فاحشه را بفریبد بى‏شک نخستین روزى نبود که ساعت‏هاى متمادى پشت درهاى خانه‏ى او انتظار مى‏کشید.یلدا یک هفته بود که از خانه‏اش بیرون نیامده بود. دل‏اش مى‏خواست چند روزى دیگر را هم همین‏طورى سر کند. صبح‏ها توى رخت‏خواب بیدار بماند، هى غلت بخورد، خودش را به خواب بزند و احیاناً بخوابد. بعد روى ملافه‏هاى کتان رها شده، دست‏هاى‏اش را به شکل صلیب باز کند، و حریصانه با سایه‏روشن آفتاب روى پوست‏اش بازى کند. اگر هم حوصله‏اش را داشته باشد بلند شود، یک لیوان شیر سرد سر بکشد. موسیقى گوش کند. جلو آینه بنشیند. آرایش کند.

ادامه مطلب ...
سه شنبه 14 آبان ماه سال 1387

1 2 3 4 5 6 7 >>

فتوبلاگ

-