| قصد من اینست : این کوزه سر و گردنم را در هم شکنم و دیگر بار گل آن را ورز دهم . چرا که چند وقتی است آب خیال از آن میچکد و شعرهایم را خنکا نمیبخشد و واژه هایم دیگر به آن نمی چسبد . من قصد دارم توده خرمن کوچک درونم را گورستان شعرهای مرده ام سازم . قصد من نیست گرد گورها حصار بچینم یا ر سنگ گورها نوشته ای بنویسم . تصمیمم این است: . . . تصمیمم این است:دیگر هیچ ستاره ای را در تنه پوک هیچ درختبی ثمر خشکیده مردم پنهان نسازم .
تصمیمم این است :از صخره مرمر سیاه شب،پلکان آفتاب بتراشم.
تصمیمم این است :برای این پر گرفتن های تازه ،آسمانی نو بجویم .
تصمیمم این است :هر چه بخار در به دری و آوارگی است ،در شب سرد ،در دل آسمان کردستان گرد آوردم و در دلیری شعر نالی بیندازم تا رگبارهای باد و بوران با مادرانمان در آمیزند.
تصمیم این است ،خانه ای برای :
شعر فردا و روزهای آینده ام بسازم که بی همتا باشد ،
برتون به خواب هم ندیده باشد.
خانه ای در کمرگاه نسیمی سرخ و سبز
که چشم انندازش
پهن دشت ابری ارغوانی باشد
دیوارهایش از مرمر مه و غبار
و درهایش از درخت آبنوس شب
و همه پنجره هایش
از آلومینیوم آفتاب
و طرح سقفش
از آسمانی صاف و بی ابر باشد
من اگر قرار باشد روزی در چنین خانه ای بنویسم
با زبان ناب خدایی شعر مینویسم
حرفهایم گله برف و تگرگ
واژگانم هوهوی باد
مدادم بال فرشته
و دفترم موج خواهد بود.
من تصمیم ندارم در زیر این سیاه چادر شعرها >
خیال را پیر کنم
یا در زیر یک سایه
گلهایم گیسوی سفید ببافند
شاید بعد از یک الهام دیگر
بکوچم و بروم به سرزمین دیگر زیبایی
شاید
به آپارتمان رمان بروم
یا به کشتی نمایشنامه
یا به ستاره تابلویی بروم
یا باز
همان آه درون آوازی شوم و
در زیر بم آن بمیرم
شیر کو بی کس |